Monday, 16. May 2011  ir  
در بحثهای پیش، سخن از روشهایی رفت که در دو عرصه خودسازی و دیگرسازی به کار می آیند و اینک در این گفتار به...
در بحثهای پیش، سخن از روشهایی رفت که در دو عرصه خودسازی و دیگرسازی به کار می آیند و اینک در این گفتار به یکی دیگر از آنها پرداخته و با این بحث به این سلسله از مباحث پایان می دهیم.

در روانشناسی ثابت شده است که روح انسان دارای دو لایه است؛ یکی خودآگاه و دیگری ناخودآگاه. تمامی افکار و اندیشه ها، احساسات و عواطف زودگذر و ناپایدار که با اراده آدمی در صفحه دل پدیدار می شوند و با اراده او نیز رخت برمی بندند و یا در محدوده تعقل و استدلال عقلی جای می گیرند و در عمق جان آدمی ریشه نگرفته اند، در لایه سطحی و خودآگاه روان او ظهور و بروز دارند. ولی آنچه از آن دست که گفتیم به باطن روح رسیده و در آن قسمت قرار گرفته باشند، محتویات ضمیر پنهان و ناخودآگاه بشر را تشکیل می دهد. روح باطن از ضمیر ظاهر تغذیه می کند و هیچ یک از یافته های ضمیر خودآگاه به کلی نابود نگشته بلکه منزل عوض کرده و در ضمیر ناخودآگاه مأوا می گزینند.

خودتلقینی و خودسازی

از مؤثرترین راههای ورود حقایق و معارف به قلب، تلقین و تکرار آن و تلاش در جای انداختن و مستقر کردن آن در دل است. نقش تلقین در این خصوص بی بدیل است و شاید راز تکرار بسیاری از ذکرها نیز همین باشد و گرنه اقرار به وحدانیت خداوند مثلاً، با یک مرتبه گفتن ذکر «لا اله الاّ اللّه » در صورتی که از روی اعتقاد و باور عقلی باشد، حاصل می شود و همین طور سایر ذکرها.

اروانشناسان، تلقین را یکی از مؤثرترین راهها برای مبارزه و تضعیف یک صفت ناهنجار و جایگزینی خلقی پسندیده در روان آدمی می دانند و با این روش به مداوای بیماران روحی و حتی جسمی خویش می پردازند.

امیل کوئه (1857 ـ 1926) از روانشناسانی بود که برای نخستین بار از تجربه خودتلقینی بهره گرفت. پیرداکو، در این باره می نویسد:

«کوئه) حق داشت که می گفت: هنگامی که نیروی تخیل با اراده رؤیایی و پیکار برمی خیزد این نیروی تخیل است که با هیچ برو، برگردی پیروزی را نصیب خود می سازد به این ترتیب «کوئه» برای نفسانیات و ضمیر باطن و کلاً برای نیروی تخیل نقش مهمی قایل می شد. او می کوشید تا تلقین بیمارگونه را با ضد آنکه پایه صحیح و سالم داشته باشد، از بین ببرد.

«کوئه» از بیماران خود می خواست گفته های تلقینی را روزی چند بار تکرار کنند (هر چند که بدان اعتقاد نداشته باشند): من حالم هر روز از روز پیش بهتر می شود …

این گفته ها که به طور مکانیکی روزانه چند بار تکرار می شد، به سوی ضمیر ناخودآگاه (قعر احساس و عاطفه) روانه می گردید و ضمیر ناخودآگاه، سرانجام تحت تأثیر گفته های تلقینی قرار می گرفت و شخص را وادار می کرد تا رفتاری معقولانه و طبیعی و ارادی داشته باشد».(12)

باز می نویسد: «آری، نیروی شگرف تلقین را نمی توان دست کم گرفت و از این رو می توان هر روزه تمرینها را انجام داد و به نتیجه ای دلخواه دست یافت. در اینجا می خواهم از تلقین عمیق سخن بگویم که می تواند در درمان تواناییهای جنسی، سردمزاجی زنانه، ترسها، فوبیاها «ترسهای بی دلیل»، اضطرابها، بی خوابیها، تیکها «حرکات طفیلی»، اعتیادات زیان آور، ضعف شخصیت، برخی عوارض پوستی و امراض هیستریک، مؤثر واقع شود. پس ملاحظه می شود که روش ابداعی «امیل کوئه» توانسته است اختلالات و بیماریهای سهمگین را با کمی پشتکار و صرف وقت معالجه کند.»(13)

بر این اساس، کسی که گرفتار خویی ناپسند و ناخوشایند است می تواند با بهره گیری از این روش، به درمان خویش بپردازد. مثلاً شخص ترسو اگر روزی چندین بار، با تمرکز حواس با خود بگوید: «من شخص شجاعی هستم … از هیچ کس باکی ندارم» و یا فرد بخیل به خود بگوید: «من بسیار آدم بخشنده ای هستم و به سرنوشت دیگران علاقه مندم» و همچنین در سایر امور، و این تلقین را به طور مکرر و مستمر عملی کند، پس از مدتی شاهد تضعیف و در مواردی نابودی آن خوی بد خواهد بود.

البته برخی از روانشناسان معتقدند، برای تأثیر بهتر تلقین باید از کلمات منفی استفاده نشود. مثلاً به جای اینکه بگوید: «من آدم ترسویی نیستم» این گونه تکرار کند که: «من فرد شجاعی هستم» و تلقین بدین صورت، دارای تأثیر بیشتر و مطمئن تری است.

تلقین و دیگرسازی

نقش تلقین در تربیت و دیگرسازی نیز اساسی و پراهمیت است و تأثیر آن بر دیگری کمتر از خودتلقینی نیست.

این نکته، معروف است که با تلقین می توان سلامت را به شخص مریض باز گرداند همچنان که با این روش می توان فرد سالمی را دچار مرض ساخت.

البته شخصیت تلقین کننده، در میزان تأثیر آن در سوژه، نقش مهمی دارد و هر چند تلقین گر، در دیدگاه او مقبول تر و پرجاذبه تر باشد اثر آن نیز زیادتر و عمیقتر خواهد بود.

در خودتلقینی، اگر این عمل، خلاف اعتقاد شخص باشد نیز اثر مطلوب خود را بر جای می گذارد ولی در مورد شخص دیگر باید تلقین کننده به صورتی عمل کند که اعتماد سوژه خود را به خویش جلب کند تا او مطمئن شود که تلقین گر از روی اعتقاد و باور، این سخن را بر زبان می راند. در غیر این صورت ممکن است او این کار را نوعی استهزا نسبت به خود احساس کرده و نتیجه عکس، حاصل شود.

و نیز در خودتلقینی همچنان که اشاره شد لازم است این عمل در هر نوبت به صورت مکرر واقع شود، ولی در تلقین دیگری گرچه باید در نوبتهای متعدد بدان مبادرت ورزید، ولی تکرار آن در هر بار لزومی ندارد؛ تنها بایستی فرصتهای مناسب در نظر گرفته شود. مثلاً وقتی که شخص ترسو یک عمل شجاعانه از او سر زند و یا زمانی که شخص ضعیف النفسی که برای هیچ اقدام مهمی اعتماد به نفس ندارد، کار نسبتا چشمگیری از خود بروز دهد القای اینکه «تو می توانی» و «در تو شجاعت ورود در عرصه کارهای بزرگ هست»، به طور ملموس و روشن تأثیرات مثبت و بی بدیل خود را بر شخصیت او بر جای خواهد گذاشت.

ا

«انّ اللّه لا یغیر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم …» خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر اینکه آنها خود، در روحیات خویش تغییر به وجود آورند.(15)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ سوره طه، آیه 7.

2ـ سیدعبداللّه شبّر، تفسیر القرآن الکریم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ص306.

3ـ سوره آل عمران، آیات 19، 85؛ سوره مائده، آیه 3 و غیر آن.

4ـ سوره حجرات، آیه 14.

5ـ اصول کافی 2، دار الکتب الاسلامیة، ص24 ـ 52.

6ـ همان، ص44 ـ 45.

7ـ همان، ص52.

8ـ جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص48.

9ـ سوره شعراء، آیه 90.

10ـ نقطه عطف، ص24.

11ـ همان، ص21.

12ـ پیرداکو، «روانشناسی تربیتی، خودشناسی ـ خودسازی»، ترجمه: هوشیار رزم آزما، چاپ صنوبر، ص129.

13ـ همان، ص133.

14ـ صحیفه نور، ج9، ص153.

15ـ سوره رعد، آیه 11.

پدیدآورنده: سیدمهدی موسوی کاشمری

Ahura Mazda

No comments so far.

Be first to leave comment below.