Saturday, 25. December 2010  ir  
حلقه بر در می ز دم تا نیمه شب در باز نشد انتظار یار داشتم یار من پیدا نشد پاسپانی در رسید هر دو...

حلقه بر در می ز دم

تا نیمه شب

در باز نشد

انتظار یار داشتم

یار من پیدا نشد

پاسپانی در رسید

هر دو بازویم ببست

آن چنان رسوا شدم

هیچ عاشقی رسوا نشد

هر که بر ما می رسد

گوید که یارت یار نیست!

بار عشقش را مکش

این بی مروت، یار نیست!

ای مطربا!

تا کی مخالف می نوازی تار

یا که من بسیار مستم

یا که تارت تار نیست!

ای زلفت همه چین چین شکن شکن

بر بستن دلها بنمودی رسن رسن

ای یار!

حسن و جمال داری

ندانی به کی دهی

من مستحقم ای شه خوبان

بده بمن!

بده بمن!

 استاد محمد رضا اسحاقی گرجی محله بهشهر اواز خوانی دوتار

Ahura Mazda

No comments so far.

Be first to leave comment below.